از روز جمعه گذشته موجی از اعتراضات در ایران آغاز شده است. کارکنان بازار تهران در اعتراض به کاهش ارزش پول ملی دست به اعتصاب زدهاند. این موج اعتراضی به خیابانها نیز کشیده شده است. بنا بر گزارشها، در درگیریهای میان پلیس و معترضان دستکم ۶ نفر جان باخته و شمار زیادی نیز زخمی شدهاند.
به گزارش Axar.az، این سخنان را حیدر اوغوز، کارشناس علوم سیاسی، بیان کرده است.
او تأکید کرده که در تاریخ ۲۹ دسامبر ۲۰۲۵، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با حمایت از معترضان در حساب کاربری خود در شبکههای اجتماعی نوشته است: «اگر ایران مانند گذشته با خشونت عمل کند و معترضان مسالمتجو را بکشد، ایالات متحده به کمک معترضان خواهد آمد.»
رضا پهلوی، ولیعهد پیشین ایران، با الهام از این اظهارات ترامپ، مردم را به پیوستن به تجمعات اعتراضی و دولتهای خارجی را به حمایت از این اعتراضات فراخوانده است.
بلافاصله پس از این پیام ترامپ، علی لاریجانی، مشاور عالی رهبر جمهوری اسلامی ایران، در واکنش گفت: «مداخله آمریکا در اعتراضات ایران باعث ایجاد هرجومرج در سراسر منطقه خواهد شد.»
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، نیز در پاسخ به تهدیدهای اخیر ترامپ اظهار داشت: «بهدلیل دشمنی با ایران پشیمان خواهند شد.»
بهطور خلاصه، روند تحولات نشان میدهد که سال ۲۰۲۶ برای ایران سالی دشوار خواهد بود.
این کارشناس درباره رویکرد آذربایجانیها به این روند نیز نظر خود را بیان کرده است:
«نمیدانم مردم ایران چه احساسی دارند، اما شخصاً از این وضعیت خوشحال نخواهم شد. نه به این دلیل که ایران ـ آنگونه که آقای پزشکیان میگوید ـ جمهوری اسلامی است. برعکس، اسلام در ایران تنها در نام آن باقی مانده است. اگر قرار باشد، منافقان نیز در ظاهر نام مسلمان داشتند، اما در باطن از مشرکان هم بدتر بودند. چهره واقعی ایرانی که نام جمهوری اسلامی را یدک میکشد، در جنگ ۴۴ روزه دیدیم. رهبران دینی ایران آشکارا ثابت کردند که از ارمنیها هم ارمنیترند و بدون شرم، منافع ارمنستان را خط قرمز خود مینامیدند. حتی از برادری هزارساله با ارمنیان نیز ابایی نداشتند. همچنین جنگهای فرقهای که ایران تحت پوشش اسلام در کشورهای خاورمیانه به راه انداخت و ماجراجوییهایی که به کشته شدن صدها هزار مسلمان انجامید، بار دیگر نشان داد که این کشور تا چه اندازه «دولت اسلامی» است.
ما نباید آرزوی «روزهای سیاه» برای ایران داشته باشیم؛ اولاً چون خودمان مسلمان هستیم. هرچند ظاهر و باطن ایران یکی نیست، اما اصلاح مسالمتآمیز آن را ترجیح میدهیم. ثانیاً، در ایران بهجز رژیم نقابدار اسلامی، دهها میلیون مسلمان زندگی میکنند. در یکی از احادیث شریف آمده است: «وقتی خاری به انگشت آنان فرو میرود، گویی شمشیری به قلب پیامبر ما فرو رفته است.» ما نیز دستکم با در نظر گرفتن حساسیت پیامبرمان، نباید آرزوی تغییرات خونین در ایران را داشته باشیم.
سوم اینکه ایران ادامه سرزمین ماست. آذربایجان جنوبی، آذربایجان شرقی، اردبیل، زنجان و… سرزمینهای تاریخی ما هستند. سایر مناطق کشور نیز با خون اجداد ما به وطن تبدیل شدهاند. طبیعی است هیچکس که عشق به وطن در دل دارد، خواهان مداخله خارجی در سرزمینهایش نباشد.
چهارم اینکه ایران ایده رشد و تبدیلشدن ما به یک قدرت جهانی است. در دنیای امروز، کشورهایی که به اقیانوسها دسترسی ندارند، ظرفیت رشد ندارند. دسترسی نهتنها آذربایجان، بلکه کشورهای آسیای مرکزی (ترکستان) به اقیانوس هند ـ که حدود نیمی از تجارت دریایی جهان از آن عبور میکند ـ تنها از مسیر ایران ممکن است. در واقع، هدف اصلی جنگ صلیبی آمریکا و متحدانش علیه ایران نیز محرومکردن ترکستان از این مزیتهاست.
پنجم اینکه ایرانِ «دارای رژیم اسلامی» خط جدایی در جهان ترک را دقیقاً از همین جغرافیا ـ استانی که آذربایجان غربی نامیده میشود ـ ترسیم کرده است. در دوران صدام حسین، با اسکان دادن جداییطلبان کردِ فراری از عراق میان ترکیه و استان آذربایجان غربی، منطقه حائلی ایجاد شد. اگر ایران با مداخله آمریکا و اسرائیل تجزیه شود، درگیریهای بسیار سنگینی میان برادران جنوبی ما و نیروهای «پژاک»، «کومله» و حزب دموکرات کردستان ایران رخ خواهد داد. خون هزاران، شاید دهها هزار نفر از هموطنان ما ریخته خواهد شد. با در نظر گرفتن اینکه آمریکا طی دههها جداییطلبان کرد مستقر در سوریه و عراق را مسلح کرده است، آزادسازی سرزمین مادری برای برادران جنوبی ما زمان زیادی خواهد برد. بدیهی است در این تسویهحسابهای خونین، تنها جداییطلبان بازنده نخواهند بود؛ ما نیز خون زیادی از دست خواهیم داد و در نهایت سرزمینی بهدست میآوریم که راهش به دریاهای گرم بسته شده و به منطقه حائلی میان چین و روسیه تبدیل شده است. آیا از دست دادن این همه مزیت به نفع امپریالیسم غرب و صهیونیسم میارزد؟
ششم اینکه مردم ایران هزار سال است در یک جغرافیا و محیط فرهنگی مشترک با هم درآمیختهاند. خانوادههای مشترکی وجود دارند که اعضای آن از قومیتهای مختلفاند. در ایرانِ تجزیهشده، سرنوشت این خانوادهها چه خواهد شد؟ خانوادههایی که پدرشان ترک، مادرشان کرد، عروسشان فارس یا بلوچ و دامادشان عرب است را چگونه از هم جدا خواهیم کرد؟ فرزندان آنان را به کدام ملت نسبت خواهیم داد؟ سرنوشت شهرهایی مانند تهران که نیمی فارس و نیمی ترک هستند چه خواهد شد؟
در یک کلام، ایرانی که بنیان آن را هزاران سال پیش خاقانها و شاهان ترک گذاشتهاند، از نظر اقتصادی، اجتماعی و هویت ملی-فرهنگی کشوری یکپارچه است. تعلق آن بیش از فارسها، به ما ترکهاست. همانگونه که کردها، بلوچها و عربها نیز در شکلگیری چهره فرهنگی این کشور سهم بزرگی داشتهاند. دقیقاً به همین دلیل با تجزیه ایران مخالفم. در ایران باید اصلاحات فرهنگی و دموکراتیک انجام شود و هرکس حق داشته باشد هویت خود را حفظ کند و بهطور برابر از حقوق اعطاشده بهرهمند شود. به باور من، با تغییر ماهیت رژیم، ایران میتواند به کشوری سالمتر و مناسبتر برای همگان تبدیل شود. اما این تغییرات باید توسط خود رژیم ایران انجام گیرد. معتقدم رژیم ایران آنقدر سادهلوح نیست که این واقعیت را درک نکند و باید پیش از آنکه کشور به دریایی از خون تبدیل شود، از همین حالا گامهایی بردارد.»