در تاریخ ۲۸ فوریه، جنجالی که میان ولادیمیر زلنسکی و دونالد ترامپ در کاخ سفید رخ داد همچنان مورد بحث قرار دارد و احتمالاً برای ماهها در کانون توجه باقی خواهد ماند و سالها مورد مناقشه قرار خواهد گرفت.
آیا زلنسکی رفتار خود را به عنوان یک سیاستمدار مناسب انجام داد یا اشتباهاتی مرتکب شد؟ این مسائل بعدها و به مرور زمان روشن خواهد شد و مانند قتل کندی، نسخههای مختلفی از آن گفته خواهد شد. اما باید چند جزئیات مهم را فراموش نکرد. در این بحثها، یادآوری این نکات هم جایز است.
ابتدا باید گفت که این جنجال نباید به عنوان "بحث زلنسکی-ترامپ" در تاریخ دیپلماسی ثبت شود. زلنسکی تنها با ترامپ روبرو نبود، بلکه همچنین با معاون رئیسجمهور پنس مواجه بود و این تمام داستان نبود!
در کاخ سفید، فردی که احتمالاً با سناریوی از پیش تعیینشده از زلنسکی پرسید که چرا کتوشلوار نپوشیده است، یک "روزنامهنگار" بود. دیگر افرادی که به خدمت گرفته شده بودند و محیط و جو موجود، همه علیه زلنسکی بودند.
تصور کنید که در مقابل حملات ترامپ و پنس، زلنسکی سعی میکند پاسخ دهد و حتی فرصت برای حرف زدن پیدا نمیکند و به او سوالی میشود که چرا کتوشلوار نپوشیده است.
چنگیز عبدالهاف یک رویکرد جالب را مطرح کرده و اشاره کرده که زلنسکی با استفاده از تجربه بازیگری خود میتوانست به این سوال جواب سریع و شوخطبعانه بدهد، اما از این فرصت استفاده نکرد و برعکس، رفتار غیرحرفهای نشان داد و کمی هم سعی کرد طرف مقابل را اذیت کند.
در واقع، تجربه و ذهن شوخطبع زلنسکی میتوانست او را قادر سازد که پاسخ بهتری بدهد. اما این سوال یک "انتقال ناگهانی" بود که در وسط یک جنجال کاملاً متفاوت و احساسی مطرح شد و نمیتوانست زلنسکی را به صحنهای که به آن عادت کرده بود، بازگرداند: او در کاخ سفید روی صحنه نبود بلکه وارد میدان شده بود: این یک کمدی نبود، نه یک درام، بلکه یک میدان بازی تمام عیار بود و در آنجا "توپ" چیزی نبود و همه با توپهای خود به دروازه اوکراین ضربه میزدند. زلنسکی تنها در برابر ۱۱ نفر قرار داشت، از آغاز بازی عقبنشینی کرده بود و در حالی که ضربات مختلفی از جهات مختلف وارد میشد، "روزنامهنگار" با تصمیم خودسرانه "داور" در حال انجام ضربه پنالتی بود.
لحظهای فکر کنید: او ۳ سال است که در پناهگاه میخوابد؛ ۳ سال است که زندگی عادی ندارد؛ ۳ سال است که با بزرگترین قدرت هستهای دنیا در جنگ است؛ هر روز صدها کشته، تخریب شهرها، روستاها و زیرساختها و علاوه بر این، در معرض تلاشهای ترور است.
در این جنگ، هیچ چیزی به موقع به اوکراین نرسیده است. ترامپ از زلنسکی میخواهد که بابت "جاولین" که به عنوان سنگری در برابر "اورشینیک"، "کالیبر"، "خنجر" است، تشکر کند!
آیا به یاد دارید که بعد از تصمیم چرچیل برای جنگ با آلمان، مکالمه تلفنی او با روزولت چگونه بود؟ او از کشتیها میخواست، در مقابل "لباس زمستانی" خریداری میکند، سپس تلفن را قطع کرده و یک ناسزا میگوید و دوباره تلفن را برمیدارد و میگوید: "خیلی ممنون، آقای رئیسجمهور، این لطف شما را فراموش نخواهیم کرد"...
زلنسکی نه چرچیل است و نه اوکراین بریتانیا!
مذاکرات تلفنی نبود، این رویداد زنده بود و فردی که هیچ تجربه سیاسی جدی نداشت، به طور ناگهانی در زیر فشار و استرس قرار گرفته بود. او به عنوان یک انسان نمیتوانست این وضعیت را تحمل کند.
زلنسکی همچنین در جریان اطلاعات دقیق قرار دارد. در سال ۱۹۹۴، اوکراین از طریق تضمین امنیتی مشترک ایالات متحده، بریتانیا و روسیه سلاحهای هستهای خود را واگذار کرد. اکنون یکی از کشورهایی که امنیت اوکراین را تضمین کرده بود، سرزمینهای آن را اشغال کرده، شهرها و روستاها را تخریب کرده، میلیونها نفر را آواره کرده و مردمش را نابود میکند و دیگری به وضوح اعلام میکند که میخواهد حداقل دو برابر کمکهایی که در این جنگ انجام داده است را پس بگیرد: یکی به سرزمینش و دیگری به ثروتش دست دراز کرده است.
ترامپ تمامی کمکها و وامها را به همراه بهره آن محاسبه کرده و میزان آن را به ۳۵۰ میلیارد افزایش داده و سپس اعلام میکند که میخواهد آن را دو برابر (حتی ممکن است توافقی به ارزش 1 تریلیون نیز وجود داشته باشد) پس بگیرد.
آمریکا ۳۰ سال است که از کشور "ضمانتشده" خود برای محافظت در برابر اشغال حمایت میکند و حالا ترامپ تنها از او درخواست تشکر دارد و بدون توقف این را تکرار میکند، همراه با پنس.
ترامپ بدون رعایت هیچ یک از اصول دیپلماتیک، زلنسکی را "دست انداخته" است - احتمالا در تاریخ دیپلماسی جهان چنین چیزی بیسابقه بوده است.
اگر وضعیت روانی زلنسکی عادی بود، قطعاً او مداخله نمیکرد و اجازه میداد طرف مقابل ذات خود را کاملاً آشکار کند و بعد سخن میگفت.
زلنسکی این کار را نتواست انجام دهد - از همه مهمتر، زیرا او به "زبان دیگری" صحبت میکرد. در زمانی که احساسات بالا میگیرد، یک ویژگی انسانی است که فرد به زبان مادری فکر میکند: مغز زلنسکی نیز به "اوکراینی" کار میکرد، او پاسخهایش را در مغز خود ترجمه میکرد و برای جلوگیری از تأخیر، "ترجمهها" را فوری میگفت - این که جواب حمله پنس به انگلیسی با "ناسزای اوکراینی" داده شد، باعث تشدید تنشها بود.
زلنسکی نمیتوانست "به انگلیسی" فکر کند و به همین دلیل در پیدا کردن کلمات مناسب دچار مشکل میشد.
او برای ترجمه اوکراینی به انگلیسی آمده بود، اما در کاخ سفید هیچ تیمی نبود که او را درک کند، احساساتش را درک کند و برای بیان دردهایش فضایی ایجاد کند.
زلنسکی درست میگفت، او قمار نمیکند، هیچ کارتی ندارد؛ قمار را قماربازان بازی میکنند و آنها "کارتهای خوبی" در دست دارند. اوکراین در این قمار گذاشته شده است، اکنون "ثروت" جمعشده در آن میان به توافق رسیدهاند که تقسیم کنند: روسیه با خون سربازان خود سرزمینها را گرفته و آمریکا نیز پولهایش را سرمایهگذاری کرده است.
زلنسکی "تمام یا هیچ" نمیکند، او فقط آن چیزی را که در قمار گذاشتهاند نابود میکند – همراه با خود: قماربازی یکی به سرزمینها و دیگری به خاک دلارهایش نیاز دارد.
ترامپ و پنس نگران هستند که منابعشان در حال از بین رفتن است و به همین دلیل پیامهایشان مبنی بر اینکه "زلنسکی آماده است، بیاید" مدام تکرار میشود.