با آغاز سال تحصیلی در ماه سپتامبر، میلیونها کودک در کشورهای مختلف جهان راهی مدرسه میشوند؛ کودکانی که در بسیاری از جوامع چندزبانه، نهتنها مجبور نیستند هویت و زبان مادری خود را کنار بگذارند، بلکه مدرسه میتواند به فضایی برای حفظ و تقویت همین هویت تبدیل شود. در بسیاری از کشورها، آموزش چندزبانه و حمایت از زبانهای بومی بهعنوان بخشی از تنوع فرهنگی و سرمایه اجتماعی به رسمیت شناخته شده است.
اما مسئله زبان در ایران همچنان یکی از چالشهای مهم حقوق فرهنگی و آموزشی است. ایران کشوری چندزبانه و چندقومیتی است و میلیونها شهروند آن به زبانهایی غیر از فارسی، از جمله ترکی آذربایجانی، کردی، عربی، بلوچی، ترکمنی و گیلکی سخن میگویند. با این حال، نظام رسمی آموزش عمومی عمدتاً بر زبان فارسی استوار است و امکان آموزش رسمی و فراگیر به زبان مادری بسیاری از این جوامع وجود ندارد.
این وضعیت تنها یک مسئله زبانی نیست؛ بلکه موضوعی مرتبط با هویت، برابری آموزشی، عدالت فرهنگی و ساختار سیاسی کشور است.
کودکی که نخستین زبان ارتباطش با خانواده و محیط اجتماعی ترکی آذربایجانی است، هنگام ورود به مدرسه با نظامی روبهرو میشود که زبان اصلی آموزش آن فارسی است. در چنین شرایطی، مدرسه میتواند بهجای آنکه پلی میان خانه و جامعه باشد، به نخستین محل برخورد کودک با یک شکاف هویتی تبدیل شود؛ شکافی که در آن زبان خانواده یک زبان خصوصی و زبان مدرسه زبان رسمی و دارای اعتبار اجتماعی تلقی میشود.
مسئله زمانی عمیقتر میشود که زبان و هویت قومی صرفاً به عرصه خصوصی خانواده محدود شود و در عرصه عمومی، آموزشی و اداری حضور برابر نداشته باشد. نتیجه چنین رویکردی میتواند ایجاد احساس بیاعتباری زبان مادری، کاهش اعتمادبهنفس فرهنگی و فاصله گرفتن نسلهای جدید از زبان و میراث فرهنگی خود باشد.
از منظر سیاسی نیز مسئله زبان اهمیت ویژهای دارد. سیاست آموزشی هیچگاه کاملاً از سیاست هویتی جدا نیست. انتخاب اینکه کدام زبان در کتاب درسی، دانشگاه، رسانه و اداره حضور داشته باشد، در عمل تعیین میکند که کدام هویتها در فضای عمومی دیده و شنیده شوند.
تجربه کشورهای چندزبانه نشان میدهد که حفظ زبانهای مختلف الزاماً به معنای تجزیه یا تضعیف دولت مرکزی نیست. برعکس، در بسیاری از نظامهای سیاسی، بهرسمیتشناختن تنوع زبانی میتواند موجب افزایش احساس مشارکت، تعلق و برابری شهروندان شود. یک شهروند میتواند همزمان به کشور خود وفادار باشد و زبان و هویت فرهنگی متفاوتی داشته باشد.
از همین زاویه، آموزش به زبان مادری را نباید صرفاً یک مطالبه فرهنگی یا قومی تلقی کرد. این مسئله پیش از هر چیز به حق کودک برای یادگیری در زبانی که نخستین ابزار ارتباط او با جهان است مربوط میشود. آموزش چندزبانه، در صورت طراحی درست، میتواند در کنار آموزش زبان رسمی کشور، امکان حفظ زبان مادری و دسترسی برابر به دانش را فراهم کند.
در مورد ترکان آذربایجانی، این مسئله ابعاد گستردهتری پیدا میکند؛ زیرا ترکی آذربایجانی زبان میلیونها نفر در ایران است و بخش مهمی از میراث ادبی، تاریخی و فرهنگی جامعه آذربایجان را تشکیل میدهد. محدود بودن حضور این زبان در نظام رسمی آموزش، از نگاه بسیاری از فعالان فرهنگی و سیاسی آذربایجان، بخشی از روند طولانیمدت فشار بر هویت و زبان ترکی تلقی میشود.
با این حال، راهحل مسئله الزاماً در حذف زبان فارسی نیست. یک سیاست آموزشی عادلانه میتواند فارسی را بهعنوان زبان مشترک ارتباطی کشور حفظ کند و همزمان امکان آموزش و رشد زبانهای مادری را نیز فراهم آورد. مسئله اصلی، انتخاب میان فارسی و زبانهای دیگر نیست؛ مسئله ایجاد توازن میان زبان مشترک و تنوع زبانی جامعه است.
از منظر آموزشی نیز کودک نباید برای یادگیری زبان رسمی مجبور شود زبان مادری خود را فراموش کند. سیاست درست میتواند کودک را به چندزبانه شدن تشویق کند: زبان مادری برای حفظ ریشههای فرهنگی، فارسی برای ارتباط سراسری و در صورت امکان زبانهای بینالمللی برای ارتباط گستردهتر با جهان.
در نهایت، آغاز سال تحصیلی فرصتی است برای طرح یک پرسش اساسی: آیا مدرسه باید کودک را از هویتش دور کند یا به او امکان دهد با هویتی قویتر وارد جامعه شود؟
مدرسهای که زبان و فرهنگ کودک را محترم میشمارد، الزاماً جامعهای متفرق نمیسازد؛ بلکه میتواند جامعهای با شهروندانی بااعتمادبهنفستر، مشارکتجوتر و برابرتر بسازد.
اگر ایران واقعاً جامعهای متکثر است، این تکثر نباید فقط در خانه و در گفتوگوی خانوادگی وجود داشته باشد. تنوع واقعی زمانی به رسمیت شناخته میشود که زبانها و فرهنگهای مختلف بتوانند در کنار زبان فارسی، در آموزش، فرهنگ و فضای عمومی نیز فرصت رشد و حضور داشته باشند.
کودک آذربایجانی، کردی، عرب، بلوچ، ترکمن یا گیلک نباید برای تبدیل شدن به یک شهروند موفق، میان «هویت» و «تحصیل» یکی را انتخاب کند. سیاست آموزشی عادلانه باید به او امکان دهد هم دانش بیاموزد، هم زبان مادریاش را حفظ کند و هم بدون انکار ریشههای فرهنگی خود، شهروندی برابر باشد.