نگاهی به نقشه آخرین درگیریها در خاورمیانه یک الگوی واضح را نشان میدهد؛ آسمان جنوب ایران، از چابهار و کنارک تا بندرعباس و جزایر راهبردی خلیج فارس، کانون اصلی تبادل آتش شده است. اما چرا مهاجمان تمام سنگینی آتش خود را روی سواحل جنوبی متمرکز کردهاند؟
آیا این حملات پیشزمینه یک جنگ بزرگ زمینی است یا یک بازی شطرنج پیچیده برای فلج کردن بازوهای استراتژیک تهران؟ بمباران نوار ساحلی جنوب ایران، تصادفی یا صرفاً یک انتخاب تاکتیکی نیست، بلکه این منطقه قلب موازنه قدرت نظامی و اقتصادی در خلیج فارس است. مهاجمان با سه هدف عمده این جغرافیا را کوبیدهاند که نخستینِ آنها، کور کردن چشمان پدافندی ایران است. جنوب کشور میزبان حیاتیترین رادارهای هشدار زودهنگام و سامانههای پدافند موشکی است و از کار انداختن این شبکهها، راه را برای نفوذ راحتتر به عمق خاک کشور باز میکند.
از سوی دیگر، قفل کردن کلید تنگه هرمز هدف اصلی این کارزار برای بازپسگیری کنترل شاهراه کشتیرانی جهان است؛ به طوری که ضربات هوایی تلاش میکنند توانایی ایران برای توقیف نفتکشها یا شلیک موشکهای ساحل به دریا را خنثی کنند.
در نهایت، این حملات به دنبال قطع مجاری تنفسی اقتصاد هستند، چراکه بنادر و پایانههای نفتی جنوب، خط فرار ایران از تحریمها به شمار میروند و فلج کردن این زیرساختها، به معنای محاصره اقتصادی کامل بدون نیاز به قطعنامههای بینالمللی است. با شدت گرفتن حملات، این شایعه در محافل رسانهای داغ شد که آیا اشغال زمینی جنوب ایران در راه است؟ اما پاسخ طراحان نظامی ارتشهای بزرگ به این سوال یک «نه» قاطع است. تحلیلگران اندیشکدههای بزرگ نظامی تأکید میکنند که ورود به خاک ایران، یک خودکشی لجستیکی است. جغرافیای سخت، وسعت کشور و عمق استراتژیک آن باعث شده که سناریوی جنگ زمینی کاملاً منتفی باشد. تصرف حتی چند کیلومتر از سواحل، نیازمند فرستادن دهها هزار سرباز و پذیرش تلفات سنگین انسانی است.
بنابراین، راهبرد مهاجمان یک «کارزار فرسایشی از راه دور» است؛ یعنی ضربه زدن از هوا و دریا، بدون اینکه پای سربازی به زمین برسد. البته این استراتژی نظامی مانند راه رفتن روی لبه تیغ است و موفقیت یا شکست آن به متغیرهای پیچیدهای بستگی دارد. از یک سو، برگهای برنده مهاجمان شامل فلج کردن موقت توان تهاجم دریایی ایران از طریق انهدام آشیانههای پهپاد و سکوهای پرتاب موشک است که توان واکنش سریع در دریا را به شدت کاهش میدهد. همچنین این دکترین، یک جنگ بدون تابوت برای مهاجمان است؛ چراکه استفاده از موشکهای دوربرد و پهپادها، تلفات انسانی آنها را به صفر رسانده و از فشارهای سیاسی داخلی در کشورشان جلوگیری میکند. اما از سوی دیگر، این پلن به صخرههای سختی برخورد میکند که اولینِ آنها کابوس «شهرهای موشکی» است.
بخش عمدهای از زرادخانه موشکی ایران در دل تونلهای زیرزمینی و اعماق کوههای جنوب پنهان است؛ دژهایی که در برابر بمبارانهای عادی نفوذناپذیرند و به سرعت میتوانند لانچرهای خود را برای شلیک مجدد جابهجا کنند.
علاوه بر این، تاریخ جنگها نشان داده که بمباران هوایی هیچگاه باعث تسلیم یک حکومت نشده، بلکه معمولاً موجی از انسجام داخلی را برای مقاومت بیشتر تزریق میکند. در نهایت، ایران هنوز کارتهای بازی خطرناکی مانند مینریزی پنهان آبراهها، قایقهای تندروی انتحاری و حملات سایبری به زیرساختهای انرژی همسایگان را در دست دارد که فعال شدن این زنجیره به معنی جهش ناگهانی قیمت نفت و بحران بزرگ در اقتصاد جهان خواهد بود.
فرجام این کارزار هوایی، تکرار یک بنبست تاریخی است؛ ضربات موشکی شاید بتوانند چرخ دندههای نظامی ایران را در سواحل جنوب کند کنند، اما هرگز قادر به پاک کردن اراده بازدارندگی پنهان در عمق شهرهای موشکی نخواهند بود. راهبرد «بمباران بدون اشغال»، نوعی فرار از واقعیتِ جنگ زمینی است که در میانمدت مهاجمان را در یک چرخه بیپایان از حمله و پاسخهای نامتقارن گرفتار میکند. در این شطرنج خونین، برنده کسی نیست که بیشترین بمب را رها میکند، بلکه کسی است که ابزارهای بیشتری برای تابآوری در یک نبرد فرساینده و بیپایان در آستین دارد.