دیدار اسلامآباد که بدون نتیجه پایان یافت، برای آمریکا و ایران که با خواستههای حداکثری وارد شده بودند، نه برای رسیدن به توافق، بلکه با هدف کسب فرصت برای عبور به مرحله بعدی بود.
هر دو طرف تلاش کردند نشان دهند که «طرفدار صلح» هستند و طرف مقابل را مسئول عدم توافق جلوه دهند؛
ایران که مذاکرات را نتیجه پیروزی خود در میدان جنگ معرفی میکند، برای کسب برتری در میز مذاکره نیز موضع خود را محکمتر کرد؛
برای آمریکا، این دیدار زمینهساز توجیه گامهای بعدیاش—از جمله اعمال فشار در حوزههای مختلف و مشروعیتبخشی به عملیاتهای احتمالی نظامی—بود؛
پس از این چه اتفاقی ممکن است رخ دهد؟
عدم دستیابی به نتیجه، خطر ازسرگیری حملات نیمهتمام آمریکا را دوباره مطرح کرده است. با این حال، عملیات نظامی چندان بهصرفه به نظر نمیرسد؛ چرا که ایده وادار کردن حکومت به تسلیم از طریق حملات هوایی، عملاً شکست خورده است.
اظهارات ترامپ مبنی بر اینکه «در زمان لازم، باقیمانده ایران را هم نابود خواهیم کرد» نیز نشان میدهد که آمریکا دستکم در کوتاهمدت قصد ازسرگیری حملات گسترده را ندارد و در عوض از تاکتیک فشار استفاده خواهد کرد.
۱. بازگشت به ادبیات تهدیدآمیز یکی از این اهرمهاست و بعید نیست برای تغییر موضع ایران در مذاکرات، گاهبهگاه برخی اهداف نیز هدف حمله قرار گیرند.
۲. ممکن است از محاصره اقتصادی علیه ایران استفاده شود و برای قطع منابع درآمدی، به کشورهایی که با ایران روابط تجاری دارند فشار وارد شود.
۳. بستن تنگه هرمز میتواند یکی از نخستین و مؤثرترین گامها در تاکتیک فشار آمریکا باشد.
در این چارچوب، میتوان گفت پس از دیدار اسلامآباد، استفاده از راهبرد «جنگ دیپلماتیک» در دستور کار قرار خواهد گرفت؛ تلاشی برای برتری در میز مذاکره و وادار کردن طرف مقابل به عقبنشینی. در این میان، میزان توانایی ایران در مقاومت، نقش تعیینکنندهای خواهد داشت.