همانطور که پیشتر خبر داده بودیم، ارتشهای اسرائیل و ایالات متحده آمریکا بامداد ۲۸ فوریه حملهای را علیه ایران آغاز کردند. گفته میشود نیروهای مستقر آمریکا در خاورمیانه و ارتش اسرائیل در واقع هفتهها بود که علی خامنهای، رهبر عالی ایران، را تحت نظر داشتند. به محض دریافت اطلاعات اطلاعاتی مبنی بر برگزاری جلسهای به ریاست خامنهای در صبح ۲۸ فوریه، حمله انجام شد و بنا بر ادعاها، رهبر عالی و چند مقام بلندپایه دیگر که در جلسه حضور داشتند، کشته شدند.
به بیان دیگر، اسرائیل و آمریکا برای حمله منتظر این لحظه بودند و هدف اصلی نیز حذف فیزیکی خامنهای بوده است؛ زیرا برآورد میکردند که در صورت حمله به ایران، خامنهای به یک پناهگاه بسیار مستحکم منتقل خواهد شد و در آن صورت حمله به او بینتیجه خواهد بود.
بدین ترتیب، حمله به ایران با ضربهای که به خامنهای وارد شد آغاز شده است.
اما آیا این روایت حقیقت دارد و تا چه اندازه با واقعیت منطبق است؟
مدتهاست که گهگاه اخباری درباره ابتلای خامنهای به بیماریهای جدی منتشر میشود. خامنهای متولد ۱۹ آوریل ۱۹۳۹ است و یک ماه و نیم بعد ۸۷ ساله میشد؛ یعنی به سن بالایی رسیده بود. افزون بر این، دوران جوانی و میانسالی او نیز آسان نگذشته است: در خانوادهای فقیر متولد شد، محرومیتها کشید، در دوران رژیم شاه بهدلیل فعالیتهای سیاسی ۶ بار بازداشت و شکنجه شد، خود او بارها در خاطراتش از تحمل شرایط سخت زندان سخن گفته و گفته است «کسی که اینها را تجربه نکرده، نمیداند چه کشیدهام». مدتی نیز در تبعید بود. پس از به قدرت رسیدن، در ژوئن ۱۹۸۱ سوءقصدی علیه جانش صورت گرفت؛ هرچند جان سالم به در برد، اما دست راستش فلج شد و …
با در نظر گرفتن همه این موارد، وجود مشکلات جسمی برای خامنهای امری طبیعی به نظر میرسید. حتی هر از گاهی خبر مرگ او نیز با همین ذهنیت منتشر میشد.
آخرین خبر مربوط به مرگ خامنهای در ۲۳ فوریه بازتاب یافت. در آن روز، در اطراف اقامتگاه او وضعیت فوقالعادهای رخ داده بود: مدارس اطراف بدون اعلام قبلی تعطیل شده بودند، دانشآموزانی که ساعت ۷ صبح به مدرسه آمده بودند با اتوبوسهای ویژه بازگردانده شدند و از شب ۲۲ فوریه شمار زیادی آمبولانس، پلیس و نیروهای ویژه در منطقه مستقر شده بودند.
دلیل این وضعیت فوقالعاده اعلام نشد. یکی از ادعاها تلاش برای سوءقصد به خامنهای بود، اما این ادعا تأیید نشد. خبر کشته شدن خامنهای نیز تکذیب شد.
یادآوری میشود نخستین نشانه جدی درباره وضعیت جسمی خامنهای در ۸ فوریه آشکار شد. در آن روز، رهبر عالی ایران در مراسم سالانه «۱۹ بهمن» (۸ فوریه) و دیدار سنتی با فرماندهان نیروی هوایی شرکت نکرد. این نخستین بار در ۴۷ سال پس از انقلاب اسلامی بود. به همین دلیل، ادعای ناتوانی او در حرکت مطرح شد.
پس از آن، اطلاعاتی بسیار عجیب منتشر شد: در ۲۱ فوریه، "Axios" نوشت آمریکا و اسرائیل برای حذف خامنهای و جانشین او طرحی آماده کردهاند؛
در ۲۲ فوریه، نیویورک تایمز گزارش داد که خامنهای اداره عملی کشور را به دبیر شورای عالی امنیت ملی، علی لاریجانی، واگذار کرده است و این خبر از سوی ایران تکذیب نشد؛
در همان روز، نیویورک تایمز «آمادگی خامنهای برای شهادت» را به تیتر اصلی خود تبدیل کرد؛
در ۲۳ فوریه، وضعیت فوقالعاده و خبر مرگ خامنهای در اطراف اقامتگاه او منتشر شد (که در بالا یادآوری شد)؛
در ۲۶ فوریه، وزیر امور خارجه ایران، عباس عراقچی، در فضایی که رسانههای آمریکایی از سناریوهای حذف فیزیکی رهبر عالی خبر میدادند، اعلام کرد: «با مرگ خامنهای چیزی فرو نخواهد ریخت»، و تأکید کرد که نظام به افراد وابسته نیست…
چرا خامنهای، اگر زنده بود، همه اختیارات را به علی لاریجانی واگذار میکرد؟
چرا پس از انتشار خبر مرگ در ۲۳ فوریه، خامنهای بهصورت زنده پیام نداد؟
چرا «آرزوی شهادت» او در رسانههای خارجی به نقل از مقامات داخلی بازتاب مییافت؟
چرا باید وزیر خارجه یک کشور ناگهان درباره عادی بودن مرگ رهبر عالی کشورش اظهارنظر کند؟
و پرسش بعدی این است: در ۲۸ فوریه چه نشست مهمی در اقامتگاه خامنهای در حال برگزاری بوده که همه صاحبان اختیار در آن حضور داشتهاند و آمریکا و اسرائیل نیز از همین فرصت برای حمله استفاده کردهاند؟
در زمانی که پیوسته از تجمع بزرگترین نیروهای آمریکا در خاورمیانه و احتمال حمله قریبالوقوع به ایران سخن گفته میشد، آیا منطقی است جلسهای با حضور نخبگان کشور به ریاست خامنهای برگزار شود؟ آن هم نه در پناهگاه، بلکه در اقامتگاهی باز؟ و چرا عروس، داماد، دختر و پسر خامنهای در آن جلسه حضور داشتهاند؟
همه این پرسشها زمینه را برای طرح این فرضیه فراهم میکند که علی خامنهای در زمان حملات آمریکا و اسرائیل، شاید دیگر در قید حیات نبوده است...