در طول تاریخ، مرگ عالیترین مقام یک کشور همواره یکی از حساسترین و بحرانیترین لحظات سیاسی بوده است. در حکومتهای اقتدارگرا، توتالیتر یا ساختارهایی که قدرت به شدّت در شخص رهبر خلاصه میشود، اعلام ناگهانی این خبر میتواند شوکی عظیم به بدنه جامعه و ارکان حاکمیت وارد کند.
از این رو، پنهان نگه داشتن مرگ رهبران برای روزها، هفتهها و گاه ماهها، تاکتیکی رایج در جعبهابزار سیاسی این حکومتها بوده است. این مقاله به بررسی دلایل استراتژیک این پنهانکاری و بازخوانی مهمترین نمونههای تاریخی آن در جهان میپردازد.
پنهان کردن مرگ رهبر یا ایجاد ابهام درباره وضعیت او، از چند روز تا چند ماه بویژه برای کسانی مفید است که برسر قدرت رقابت میکنند. این کار درواقع با هدف «خریدن زمان» انجام میشود تا در این مدت جانشین تعیین و ساختار قدرت بازآرایی شود.
پنهانکاری پیرامون مرگ یک حاکم، هرگز یک تصمیم احساسی نیست؛ بلکه یک استراتژی بقا با اهداف مشخص است، پیشگیری از جنگ قدرت و کودتا؛ در سیستمهایی که سازوکار جانشینی شفافی ندارند، مرگ رهبر خلاء قدرت ایجاد میکند. حاکمیت زمان نیاز دارد تا پشت درهای بسته بر سر جانشین بعدی توافق کند و مانع از شورشهای درونسازمانی یا کودتای نظامی شود.
جلوگیری از فروپاشی اجتماعی و اعتراضات؛ اعلام ناگهانی خبر مرگ یک دیکتاتور یا رهبر کاریزماتیک میتواند جرقهای برای خیزشهای مردمی، ناامنی و ناآرامیهای خیابانی باشد.
حفظ روحیه نظام در شرایط جنگی؛ اگر کشور درگیر جنگ یا بحران خارجی باشد، انتشار خبر مرگ فرمانده کل قوا میتواند ضربهای مهلک به روحیه سربازان وارد کرده و دشمن را برای هجوم بیشتر تشویق کند.
کنترل بحرانهای اقتصادی؛ بازارها به ثبات سیاسی وابستهاند. پنهانکاری به دولتها فرصت میدهد تا پیش از انتشار خبر، تدابیر اقتصادی لازم را برای جلوگیری از سقوط ارزش پول ملی و قحطی کالاها اتخاذ کنند.
در قرن بیستم و بیستویک، جهان شاهد چندین پرونده بزرگ از پنهانکاری مرگ رهبران بوده است که در ادامه فهرست رهبران کشورها یا گروههای ایدئولوژیکی ارائه خواهد شد که با همین منطق خبر درگذشتشان با تاخیر اعلام شده است.
ملا عمر، رهبر طالبان افغانستان
رهبر طالبان در سال ۲۰۱۳ فوت کرد با این وجود این گروه، مرگ او را برای مدتی بیش از دو سال پنهان نگه داشت و در این مدت حتی پیامها و بیانیههایی به نام او منتشر کرد.
گروه طالبان نهایتا در سال ۲۰۱۵ رسما گزارشها درباره مرگ او را پذیرفت و در بیانیهای، دلیل این پنهانکاری را جلوگیری از انشقاق داخلی و حفظ انسجام جنبش در بحبوحه جنگ اعلام کرد.
در این بیانیه آمده که تاریخ مرگ او ۲۳ آوریل ۲۰۱۳ بوده است؛ اما از آنجایی که مرگ ملا عمر با آخرین ماههای ماموریت ناتو در افغانستان مصادف شده بود و بخش زیادی از نیروهای خارجی در حال آماده شدن برای خروج از این کشور بودند، رهبران طالبان ترجیح دادند اعلام این خبر را به تاخیر بیندازند.
مسعود رجوی، رهبر سازمان مجاهدین خلق
تحلیلگران معتقدند که مسعود رجوی سالهاست فوت کرده است. بطور مثال کریم سجادپور، متخصص ایران در بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی، در یکی از مصاحبههایش میگوید: «رهبران فرقهها معمولا بازنشسته نمیشوند. آنها یا میمیرند یا به زندان میروند. اگر مسعود رجوی هنوز زنده باشد، تعجب میکنم.»
مسعود رجوی از سال ۲۰۰۳ میلادی در انظار عمومی دیده نشده و سازمان مجاهدین خلق نیز هرگز خبری درباره وضعیت او، همچنین زنده بودن یا مرگش منتشر نکرده است.
مسعود رجوی پس از حمله ایالات متحده به عراق در سال ۲۰۰۳ میلادی ناپدید شد و خبرگزاری تسنیم سرانجام در آبان ۱۴۰۲ (۲۰۲۳ میلادی) در گزارشی به نقل از «یک منبع آگاه امنیتی» نوشت که او ۳ سال قبل، یعنی در سال ۱۳۹۹ بر اثر بیماری و سکته قلبی مرده است.
این خبرگزاری ادعا کرد که او در جریان حمله آمریکا به عراق، از ناحیه پا و صورت دچار جراحت شدید شده و به همین خاطر از حضور در انظار عمومی اجتناب کرده است. او سپس از عراق به اردن فرار کرده و در آنجا مخفی شده است.
تسنیم میافزاید: «او به بیماری قند و فشار خون مبتلا شده بود و ترس ناشی از افشای محل اختفایش، مانع از درمان بیماریش در مراکز درمانی شده بود. با تشدید بیماری دیابت، مسعود رجوی بینایی خود را نیز از دست میدهد و یکی از پاهای او هم قطع میشود.»
به نوشته تسنیم، دلیل پنهان نگه داشتن وضعیت مسعود رجوی این بوده است که نیروهای سازمان مجاهدین خلق برای خروج از عراق و انتقال به آلبانی باید از لیست تروریستی وزارت خارجه آمریکا و بریتانیا خارج میشدند؛ اما یکی از شروط آمریکا برای خارج کردن آنها از فهرست گروههای تروریستی «عدم حضور مسعود رجوی در هر برنامه، دیدار، ملاقات و حتی نشر تصویر او» بوده است.
ژوزف استالین، رهبر اتحاد جماهیر شوروی
دیکتاتور قدرتمند شوروی در ۱ مارس ۱۹۵۳ دچار سکته مغزی شد، اما به دلیل ترس شدید اطرافیان و پزشکان از او، ساعتها بدون درمان رها شد. او نهایتاً در ۵ مارس درگذشت. اما حلقهی نزدیکان او از جمله بریا و خروشچف، انتشار خبر را به تأخیر انداختند تا بتوانند مواضع قدرت خود را تثبیت کنند و روند تقسیم قدرت در کاخ کرملین را بدون دخالت عموم یا ارتش جلو ببرند.
مائو تسهتونگ، رهبر چین
رهبر انقلاب کمونیستی چین در ماههای پایانی عمر خود به شدت بیمار بود. زمانی که او در ۹ سپتامبر ۱۹۷۶ درگذشت، حزب کمونیست چین تا چند روز خبر را به طور رسمی تایید نکرد. این تاخیر به این دلیل بود که جناحهای داخلی حزب (از جمله «باند چهار نفره») در حال نبردی شدید برای تصاحب کرسی قدرت مائو بودند و افشای خبر میتوانست کشور را به یک جنگ داخلی جدید بکشاند.
کیم ایل سونگ و کیم جونگ ایل، رهبران کره شمالی
کره شمالی پیچیدهترین الگوهای پنهانکاری را دارد. در سال ۲۰۱۱، وقتی کیم جونگ ایل بر اثر سکته قلبی در قطار شخصیاش درگذشت، حکومت بیش از ۵۰ ساعت این خبر را کاملاً مخفی نگه داشت. در این مدت، رسانههای دولتی برنامههای عادی خود را پخش میکردند؛ در حالی که در پشت صحنه، بوروکراسی امنیتی پیونگیانگ در حال آمادهسازی مقدمات ارتقای کیم جونگ اون جوان به مقام رهبری و بیعت ارتش با او بود.
وبسایت تحلیلی goodauthority در گزارشی که در سال ۲۰۱۶ منتشر شد، دادههای مربوط به ۷۹ رهبر مستبد از سراسر جهان را بررسی کرد که طی سالهای ۱۹۴۶ تا ۲۰۱۲ میلادی هنگامی که در قدرت بودند «به مرگ طبیعی فوت کردهاند».
تحلیلگران این وبسایت به این نتیجه رسیدند که اولا، اکثر مستبدان از تعیین جانشین خودداری کرده بودند زیرا میترسند که این کار به جانشینشان اجازه دهد یک پایگاه حمایتی برای خود ایجاد کنند و آنها را زودتر از موعد از قدرت کنار بزند.
دوم، در کشورهایی با رهبرانی مسن یا بیمار همواره درجه بالایی از عدم اطمینان درباره آینده کشور وجود دارد. در این تحقیق، وضعیت رهبران خودکامهای بررسی شده بود که دستکم ۱۶ سال حکومت کرده بودند و دوره طولانی ماندن در قدرت، این رهبران را قادر کرده بود تا خود را به عنوان فردی غیرقابل جایگزینی برای نظام سیاسی به تصویر بکشند.
بررسی دادهها نشان داد که در ۸۷ درصد از مواردی که رهبران در دوران تصدی فوت کرده بودند، تشکیلات رژیم دستکم برای یکسال دیگر همچنان در قدرت باقی مانده است؛ در ۷۶ درصد موارد نیز رژیم تا پنج سال بعد هنوز در قدرت بوده است. به عبارت دیگر، احتمال تغییر رژیم به دلیل «مرگ طبیعی» یک رهبر بسیار کم است.
در موضوع مجتبی خامنهای، سومین رهبر جمهوری اسلامی، اگرچه حکومت بر حیات او و تسلطش بر امور کشور تاکید دارد اما حدس و گمانهای زیادی نیز درباره زنده نبودن او یا دستکم ناتوانیاش از اداره حکومت مطرح است.
عدم شفافیت درباره وضعیت او و اینکه پس از گذشت ۶ ماه از حمله آمریکا به بیت رهبری که منجر به کشته شدن جمع قابل توجهی از اعضای خانواده او شد، حتی یک پیام صوتی و تصویری از او منتشر نشده، منجر به طرح تحلیلهای دیگری شده است.
برخی معتقدند با توجه به تداوم حملات پراکنده آمریکا و اسرائیل و خطراتی که جان رهبر جمهوری اسلامی را (هرکسی که باشد) همچنان تهدید میکند، انتخاب فردی که هیچ عکس و تصویر جدیدی از او منتشر نشده و حتی حیات و مرگش روشن نیست، بهتر از انتخاب فرد دیگری به عنوان رهبر است که هرلحظه ممکن است هدف حمله قرار بگیرد.