از نیمه دوم دیماه ۱۴۰۴، با آغاز موج تازهای از اعتراضات گسترده در ایران که به کشته شدن هزاران نفر در شهرهای مختلف انجامید، فضای سیاسی کشور وارد مرحلهای حساس و پرتنش شد. همزمان، تهدیدهای دونالد ترامپ درباره حمله به تأسیسات هستهای و حتی سران جمهوری اسلامی، بر پیچیدگی اوضاع افزود و فضای ابهام و انتظار را تشدید کرد. در چنین شرایطی، فعالان جنبش ملی آذربایجان – چه در داخل و چه در خارج از کشور – با نوعی سردرگمی استراتژیک مواجه شدهاند؛ سردرگمیای که ریشه در اختلاف دیدگاهها، محاسبات سیاسی متفاوت و نبود یک راهبرد مشترک دارد.
طیف حامیان پزشکیان: انتظار برای اصلاح از درون
بخشی از فعالان ملی آذربایجان که در انتخابات از دکتر پزشکیان حمایت کردهاند، معتقدند رویارویی مستقیم و رادیکال با جمهوری اسلامی میتواند موقعیت سیاسی او را تضعیف کند. این گروه همچنان ترجیح میدهند در چارچوب حمایت مشروط از پزشکیان باقی بمانند، به این امید که در آینده، تغییراتی در مواضع او یا در ساختار قدرت ایجاد شود. برخی حتی به شکل نمادین از امکان تبدیل شدن او به یک «گورباچف» یا «شواردنادزه» ایرانی سخن میگویند؛ شخصیتی که بتواند گذار تدریجی و کمهزینهای را رقم بزند.
با این حال، این طیف با یک دوگانگی درونی مواجه است: نه میتواند از مطالبات ملی آذربایجان چشم بپوشد و نه آماده است از حمایت خود از پزشکیان عبور کند. از سوی دیگر، بیم آن دارند که حضور گسترده در خیابانها، مطالبات آذربایجان را در ذیل گفتمان سلطنتطلبان یا نیروهای مرکزگرا مصادره کند. نتیجه این وضعیت، نوعی انفعال و انتظار برای «تغییر شرایط» است، بیآنکه ابتکار عمل مشخصی در دست داشته باشند.
ظرفیتهای اجتماعی؛ از ورزشگاه تا خیابان
در این میان، هواداران تیم تراکتورسازی تبریز همواره یکی از ظرفیتهای بالقوه برای بروز مطالبات ملی بودهاند. تجربه سالهای گذشته نشان داده که ورزشگاهها میتوانند به فضایی برای بیان هویت و خواستههای سیاسی تبدیل شوند. با این حال، حکومت با برگزاری مسابقات بدون تماشاگر یا اعمال محدودیتهای امنیتی، عملاً این امکان را مهار کرده است. با وجود این محدودیتها، پیشبینی میشود که در صورت گسترش اعتراضات، این بدنه اجتماعی بتواند نقش فعالتری ایفا کند.
طیف رادیکالتر: جبههای مستقل با شعارهای ملی
در مقابل، بخشی از فعالان آذربایجانی که از ابتدا با حضور پزشکیان مخالف بودند، معتقدند مردم آذربایجان باید با شعار «آزادلیق، عدالت، میللی حکومت» جبههای مستقل در برابر جمهوری اسلامی بگشایند. از نگاه آنان، پیوند زدن مطالبات هویتی و ملی با روند سراسری اعتراضات، تنها در صورتی معنا دارد که آذربایجان صدای مستقل خود را حفظ کند و از حل شدن در گفتمانهای مرکزگرا پرهیز نماید.
برخی از چهرههای نزدیک به این جریان، در سالهای گذشته در قالب تشکلهای نیمهمخفی فعالیت داشتهاند؛ تشکلهایی که با سرکوب شدید امنیتی مواجه شدند. بسیاری از آنان یا در زنداناند، یا زیر فشار امنیتی قرار دارند و یا به خارج از کشور مهاجرت کردهاند. این سابقه سرکوب، توان سازماندهی این جریان را در داخل کشور به شدت محدود کرده است.
گرایش به ائتلافهای سراسری
گروه کوچکی نیز تلاش میکند با سایر جمهوریخواهان، نیروهای سکولار یا حتی اصلاحطلبان منتقد حکومت ائتلافهایی شکل دهد. اما این تلاشها عمدتاً پراکنده و کماثر بوده است. این طیف بیش از آنکه کنشگر باشد، ناظر تحولات تهران است و چشم امید به شکافهای درون حاکمیت دوخته است.پیگیری بازداشت اصلاحطلبان و حمایت رسانهای از آنان، بخش مهمی از فعالیت این گروه را تشکیل میدهد.
وضعیت خارج از کشور: تشتت و انفعال
شاید نگرانکنندهترین بخش ماجرا، وضعیت فعالان آذربایجانی در خارج از کشور باشد. با وجود آزادی عمل نسبی، این بخش از جنبش بیش از هر زمان دیگری دچار پراکندگی و اختلاف است. تعدد احزاب و گروههای کوچک – گاه تکنفره یا چندنفره – مانع از شکلگیری یک صدای واحد و استراتژی مشترک شده است.
برخی از این گروهها به سلطنتطلبان نزدیک شدهاند، برخی دیگر در میتینگهای سازمان مجاهدین خلق شرکت میکنند و برخی در پی ائتلاف با جمهوریخواهاناند. اما در عمل، هیچیک نتوانستهاند یک حرکت مؤثر و فراگیر سازمان دهند. حتی برگزاری تجمعاتی چندصدنفری در اروپا یا آمریکا نیز به یک چالش جدی تبدیل شده است.
در این میان، گوناز تیوی که در سالهای نخست فعالیت خود نقش مهمی در هماهنگی فعالان داشت، به دلیل سیاستهای محدودکننده و تقسیمبندیهای خودی/غیرخودی، بخشی از پایگاه اجتماعی خود را از دست داده و در انفعال نسبی قرار گرفته است.