تا ۳۵ سال پیش در روستای ما زمینی فروخته نشده بود و اگر کسی نیاز مبرم به فروش زمینی داشت، کاری میکردند که برادران یا پسرعموهایش آن زمین را بخرد و شاید تا همین اواخر هیچ زمینی از طایفهای به طایفه دیگر منتقل نشده بود. فروش زمین به افراد غیربومی روستا نیز در حد ارتداد بود که خوشبختانه کسی مرتکب نشده بود.
رابطه انسان و زمین در سایر جوامع سنتی نیز همین بوده و در برخی از مناطق ایران، پسران و دخترانی را که با فامیل ازدواج نمیکردند، از ارث محروم میکردند، یا سهمالارث او را بهجای زمین از غنم و حشم میدادند تا بیگانه روی خاکی که پدرانشان در آن عرق ریختهاند، کار نکند. فروش زمین به غیرمسلمان نیز مصداق کشیدن شمشیر به روی حضرت رسول بود و شریف کاشانی در کتاب واقعات اتفاقیه در روزگار (جلد اول، ص ۱۶۰) متنی را به نقل از میرزا حسن رشدیه آورده است که مؤید همین دیدگاه است.
شاهزاده سالارالدوله وکالتنامهای به رشدیه داد که یکی از دهاتش را بفروشد و پولش را به او برساند. مشتریهای مسلمان حاضر به پرداخت بیش از نه هزار تومان نشدند و یک غیرمسلمان به نام فریدون فارسی پیشنهاد بالاتری داد و شاهزاده به رشدیه گفت که زمین را به فریدون بفروش و قباله را بنویس.
رشدیه مینویسد: «دو شب از شدت اضطراب خواب نکرده با روح مقدس نبوی در مناجات بودم که یا رسولالله، فردای قیامت این مواخذه را از من خواهید کرد که من به هر یک زرع مربع خاک ایران، اقلاً یک مسلمان به کشتن داده این خاک را از زرتشتیان گرفته به دست شما دادم و تو به چه دلیل اینهمه اراضی را به دست زرتشتیان دادی؟
در اثر حقیقت اسلام، بحمدالله صبح آن شب، خبر در شهر پیچید که فریدون مقتول شده است.
این مناجات توسط بزرگترین روشنفکر آن دوره صورت گرفته و فروش زمین به غیرمسلمان به مخلیه مردم عادی نیز خطور نمیکرد و اهالی روستای ما، همین چند سال پیش حتی به مسلمان روستای همسایه که دخترش نیز عروس روستای ما بود، ملک نفروختند. با این تفاسیر آیا باور میکنید که صدسال پیش مسلمان فلسطینی تلاشهای پیامبر و علی در نبرد خیبر را نادیده گرفته و زمین خود را به یهودی بفروشد؟
روسها برای داشتن کانون بحران و جای پایی در قفقاز ارامنه را به قفقاز کوچاندند، عثمانیها کردها را به مرز صفویه رساندند و فرانسه، مسیحیان را در لبنان و انگلیس نیز یهودیان را در فلسطین تقویت کرد تا در دل جهان عربی و دولت عثمانی ابزاری برای ضربه زدن به حریف و جنگ نیابتی داشته باشند. ازآنجاکه مسلمان آن مناطق حاضر به پذیرش مسیحی یا یهودی نمیشد، ایرانیان مسلمان و همدست روس و انگلیس نقش واسطه را بازی کرده و به نیت ضربه زدن با عربها و ترکها در تقویت مسیحیان لبنان، یهودیان فلسطین و ارامنه قفقاز نقش ایفا کردند و امروز نیز مزدورانی ایرانی بهانه به دست اسرائیل دادند تا دست به جنایت بزند و جنایات او مانع نزدیکی عربها و ترکها به اسرائیل شود.
همیشه بر این باور بودم که حتماً مسلمانی، سیدی یا ملایی واسطه شده و زمینها را از فلسطینی خریده و به یهودی داده است و آن شخص سید ضیاءالدین طباطبایی یزدی، دوست و همکار رضاشاه در کودتای سوم اسفند و نخستوزیر ایران بود. او ازجمله افرادی بود که سیاستهای ایران را با فرانسه و انگلیس همسو میکرد و باآنکه نخستوزیر ایران بود به فلسطین رفته و از سال ۱۳۱۰ تا ۱۳۲۰ ساکن آن کشور شد تا امکان انتقال زمینهای فلسطینی به یهودیان را فراهم سازد.
رضاشاه (شاید با نظر انگلیس) ابتدا او را با پول کلانی روانه اروپا کرد و بعدها حمایتهای مالی بیشتری از او شد تا آن مأمور کثیف به زیرکی دبیر کنگره اسلامی فلسطین شود و شروع به خرید زمینهای فلسطینیان بکند و چون مسلمان و سید بود، بیخبران فلسطینی نیز به او اعتماد کردند ولی او همه زمینها را تحویل یهودیان داد. دولت ایران در چندین نوبت حساب آقای نخستوزیر را شارژ کرد تا او همچنان به معامله بپردازد و شخص رضاشاه در چندین نوبت، حدود هشت هزار لیر بهحساب دفتر معاملاتی سید ریخت تا کانون بحرانی ابدی در دل سرزمینهای عربی و عثمانی سابق ایجاد شود و بهانهای دائمی برای مداخله دیگران و آتشافروزی وجود داشته باشد.
نویسنده: ابراهیم رشیدی