کوچهپسکوچههای خشت و گِلی محله تاریخی عودلاجان، امروز بیش از آنکه یادآور شکوه گذشته پایتخت باشد، به پناهگاهی برای انبارهای تاریک کالا تبدیل شده است. اما در این میان، آنچه کمتر به آن پرداخته شده، ردپای پررنگ، تمدنساز و هنرمندانه معماران، شاهزادگان و رجال سرشناس آذربایجانی است که در دوران قاجار، خشت خشتِ زیباترین عمارتهای این دیار را بنا نهادند. عماراتی که اکنون، یکی پس از دیگری در سکوت فرو میریزند.
از زمان برگزیده شدن تهران به عنوان پایتخت توسط ایل قاجار، پیوند عمیقی میان نخبگان سیاسی، تجار و معماران تبریزی و آذربایجانی با توسعه شهری تهران شکل گرفت. در محله عودلاجان و مجاورت کاخ گلستان، شاهکارهای برجستهای از معماری با ویژگیهای اصیل ترکی-آذربایجانی (مانند پنجرههای ارسی با شیشههای رنگی، تزیینات آجرکاری پیشرفته و حیاطهای تو در تو) پدید آمد که شاهزاده خانمها و سفیران وقت در آنها اقامت داشتند. امروزه این آثار بیبدیل، به جای آنکه موزههایی زنده از هنر باشند، زیر بار سنگین جعبههای تجاری بازار کمر خم کردهاند.
بسیاری از این عمارتها، محل سکونت و آمد و شد رجال بانفوذ آذربایجان و قاجار بودند؛ شاهزادگانی که خطمشی سیاسی کشور را از همین اتاقهای شاهنشین هدایت میکردند. در نقشه و تزیینات این خانهها، هنر دست معماران آذربایجان به وضوح دیده میشود که تلاش داشتند بخشی از زیبایی و صلابت معماری کهن تبریز را در بافت پایتخت بازآفرینی کنند. با فروریختن هر ستون و سقف از این بناها، در واقع فصلی از تاریخ پیوند فرهنگی و هنری آذربایجان با تهران برای همیشه پاک میشود.
بررسیهای میدانی نشان میدهد که هزینههای بسیار بالای مرمت تخصصی این تزئینات و بیتوجهی متولیان امر، مالکان خصوصی را به سمت رها کردن این بناها سوق داده است. ورود بیرویه مالکان تجاری به این بافت اصیل، سرعت فرسایش سازهها را چند برابر کرده است. کارشناسان هشدار میدهند اگر سرمایهگذاری فوری برای نجات این عمارتهای قاجاریِ منتسب به مشاهیر آذربایجان صورت نگیرد، به زودی آخرین نشانههای فیزیکی این هنرِ معماری در پایتخت به تلی از خاک تبدیل خواهد شد.
امروزه این شاهکارهای معماری، هدف یک تخریب تدریجی و زجرآور قرار گرفتهاند؛ خانههایی که روزگاری نماد ابهت معماران و رجال آذربایجانی بودند، اکنون زیر چرخدندههای بیتفاوتی و طمع تجاری ذوب میشوند.سقفهای چوبی و مرصع این عمارتها به دلیل نفوذ نم و باران شکاف خورده و ارسیهای بینظیر تبریزی با شیشههای رنگیشان، جای خود را به دیوارهای بلوکی و درهای آهنی زمخت دادهاند.
لودرها و بیلهای مکانیکی در سکوت شب، اصالت این بافت را میبلعند تا جای آن را پاساژهای بیهویت بگیرند. با فروریختن هر دیوار گچبری شده و هر ستون استوار قاجاری در عودلاجان، نهتنها یک بنای خشتی، بلکه بخشی از شناسنامه مشترک و هنر معماران آذربایجان در پایتخت برای همیشه به تلی از خاکستر تبدیل میشود و انباشت زباله و کالاهای قاچاق در این فضاها، آخرین تیر بر پیکر نیمهجان این حافظه تاریخی است.