استاد علی بابازاده ایگدیر، از نویسندگان و فعالان دردآشنای آذربایجان جنوبی هست که، در راستای شناساندن چهرهی مرموز تفکر موسوم به پان ایرانیسم و شوونیسم فارسی به قشر جوان و جامعه تورکان ایران زحمات زیادی کشیده است.
بخش فارسی سایت Axar.az به پاس خدمات این استاد گرانمایه، سلسله مقالات اینترنتی ایشان را درج و تقدیم میکند.
قسمت قبلی
قسمت هیجدهم و پایانی
شعوبیّه و تشیّع
اظهار تمایل گاه و بیگاه شعوبیان به تشیّع جنبۀ ابزاری داشته و از تمایل این گروه برای ساختن یک اسلام ایرانی نشئت می گیرد. آن بخش از شیعیان شعوبی که در رقابت با خلافت عربی به سلطنت ایرانی می اندیشیدند و هویّت خود را در خاطرۀ کهن قومی و تئوری سیاسی آن می جستند، کوشیدند تا میان تشیّع و نژاد ایرانی پیوند خونی برقرار سازند و آن ساختن داستان ازدواج حسین بن علی (ع) با دختر موهوم یزدگرد سوم بود، تا از این طریق خون شریف ایرانی در رگ های پیشوایان شیعه جاری شود و این حقّۀ تاریخی با اقتدار آل بویه خاطره ای شد که در فرهنگ عامیانۀ ملّی و مذهبی ایران جاری گردید.
ضرورت چنین حقّه ای در چنان دوره ای به خوبی قابل درک است. ضروررتی که ناشی از بحران هویّت بود و این حقّۀ تاریخی، تنها وجه ایرانی تشیّع امامیّه است که دستاویز قرار گرفته و به تشیّع برچسب ساخت ایران زد. (رک. شعوبیّه ناسیونالیسم ایرانی، ص ۲۶)
پیروزی نهضت مقاومت در برابر حاکمیّت خلافت و اسلام عربی در گرو شعار اسلام منهای عرب بود و توده های محروم آرمان های خود را در پرتو آیین جدیدی می دیدند که «تشیّع» نمایندۀ آن بود. تلاش شعوبیّه در نزدیکی به تشیّع در دورۀ حضور امامان معصوم علیهم السّلام بی نتیجه بود، امّا بهره برداری سیاسی ـ تبلیغاتی از تشیّع و شعائر شیعی در خراسان و ایران مرکزی به کار شعوبیّه رونق خاصّی بخشید. پیروزی شعوبیان در انهدام خلافت امویان مرهون این استراتژی و تاکتیک بود. (همان، ص ۴۳)
جناح شیعۀ شعوبیّه برای نزدیک شدن به امامان شیعه و به نحوی برای ایرانی کردن تشیّع تلاش می کند. این گروه در عصر حیات امامان شیعه می کوشد به لطایف الحیل به ایشان نزدیک شده و در دایرۀ اصحاب و پیروان آنان قرار گیرد. شعوبیان در این راه ترفندهای متعدّدی به کار می گیرند.
رویکردهایی از قبیل: جعل و تحریف روایات و احادیث مرویّه از آن حضرات و پخش آن در میان عوام شیعه، ایجاد و تقویت خط غلو با مایه های اشرافیّت نژادی و خونی اهورایی ایران باستان در جهت ساختن هویّت اساطیری و افسانه ای برای امامان شیعه، ادّعای الوهیّت برای امامان، تلاش برای تجزیۀ اصحاب و ایجاد انشعاب در میان پیروان، قرار گرفتن در رأس و بدنۀ فرقه های منشعب و القاء و ادغام عقاید پان ایرانیستی گنوسی ـ زرتشتی و اوهام و خرافات و اساطیر مورد نظر در بافت کلامی منشعب شیعی، جعل احادیث در جهت منافع سیاسی ـ اجتماعی شعوبیّه، تحریف در الهیّات شیعه و ادغام الهیّات ثنوی، کشاندن فرقه ها به خطّ غلوّ، تلاش برای برقراری پیوند خونی و نژادی افسانه ای بین اشرافیّت ایرانی باستانی ایران (ساسانیان) و خاندان نبوّت و امامت در رفتار این جریان قابل مشاهده است. (همان، ص ۱۳۰)
شعوبیّه و تشیّع (قسمت دوم)
در عصر غیبت نیز اقدامات شعوبیان ادامه می یابد. ایجاد و القاء تصوّرات کلامی ـ تاریخی موجود رایج از تشیّع امامیّه در اذهان نسل های اوّلیّۀ دورۀ غیبت، تدوین جعلیّات و عقاید ساخته و پرداختۀ دورۀ حضور، پشتوانه بخشیدن روائی ـ تاریخی به افسانۀ ازدواج دختر یزدگرد سوم با امام حسین (ع)، رسمیّت بخشیدن به شعائر، مراسم و سنن باستانی در قالب شعائر شیعی و ترویج و تثبیت تاریخی آنها در حوزه های علمی و عامیانۀ مذهبی شیعه، جاسازی و جایگزینی مرثیۀ سیاوش و ... در قالب تعزیه و نوحه سرایی بر ائمۀ شیعه، ایرانیزه کردن تمام عیار شیعۀ امامیّه، پناه گرفتن اشرافیّت ایرانی در پناه فقه و فقهاء شیعه و وضع قواعدی در جهت تضمین منافع اقتصادی ـ فئودالی طبقاتی خویش، تغییر جهت سیاسی تشیّع امامیّه و گرفتن تندی و تپشی از آن و همسو کردن فلسفۀ سیاسی شیعۀ امامیّه با سلطنت ایرانی، تجدید حیات و سازمان موبدان و اتّصال بند ناف ملیّت و مذهب به یکدیگر در زمرۀ اقدامات این گروه در عصر غیبت می باشد. (رک. شعوبیّه ناسیونالیسم ایرانی، ص ۱۳۰)
ریشه و پیشینۀ غلو در اسلام و تشیّع به شعوبیّه می رسد. موالی متمایل به تشیّع از نخستین کسانی بودند که جریان غلو را در تشیّع پدید آوردند. «غلو» بیشتر یک مشخّصۀ آریایی ـ ایرانی است، تا عربی ـ اسلامی. جریان غلو در تشیّع امامیّه با دو منشأ کلامی ـ سیاسی و خطوط مختلف پنهان، بحران های عقیدتی بسیاری آفرید.در طول دورۀ حضور امامان، جریان غلو عموماً در میان فرقه های منشعب شیعه خود را نشان می داد، امّا در داخل دایرۀ پیروان امامان به طور سرّی و مخفی فعال بود. مواضع امامان در برابر جریان غلو بسیار روشن و صریح بود. ایشان تماماً هر گونه غلوّی را محکوم و نفی می کردند و غالیان را تکفیر و لعن می فرمودند و می کوشیدند تا ساحت خویش را از یاوه های صادقانه و منافقانۀ غلو پاک سازند.
فراورده های غلو در عصر اوّل غیبت که در قالب روایات و احادیث معتبری جای یافته بود، بحران ساز شد. روایات کلامی غلو عموماً امامان را از چهار چوب انسانی خارج می ساخت و رنگ و بوی خدایی می داد و در دانش و آگاهی و طهارت امامان مبالغه های سرشار می کرد.
اشکال اساسی در این بود که حقیقت و غلو در هم آمیخته بود و جداسازی و پاکسازی این دو از باور پیروان مشکل می نمود. هر چند که رهنمودهای امامان می توانست معیار شناخت درست از نادرست باشد، امّا ارادت پیروان و قداست و عظمت امامان هرگز چنین اجازه ای را به آنان نمی داد، تا در عقاید و باورهای خود تجدید نظر کنند و از آنجا که در دوران اقلیّت و محکومیّت یک ایدئولوژی، تقدیس و تعظیم رهبری و رهبران یک اصل و بخشی از استراتژی تبلیغاتی مبارزه است، روایات غلو دست نخورده باقی ماند و در دورۀ غیبت عقاید کلامی امامیّه را ساخت.
آرا و اقوال مشایخ و محدّثان اوّلیۀ شیعه پیرامون غلو نشان می دهد که جداسازی اصول اساسی اعتقادی از پندارهای برخاسته از غلو چقدر مشکل بوده است. مثلاً اصل عصمت و دانش برتر امامان در معنای معقول کلامی آن، که مبنایی قرآنی دارد و یک ضرورت اعتقادی بود، در نگاه نخستین و حتّی در دورۀ حضور دچار بدفهمی شد. این ضرورت عقیدتی از یک سو گرفتار پندارهای غلوآمیز گردید و از دیگر سو برخی اصحاب امامان آن را جدّی نگرفتند و ضرورت عقیدتی ـ تاریخی آن را درک نکردند. (همان، صص ۲۴۳ ـ ۲۴۲)
شعوبیّه و تشیّع (قسمت سوم)
در ادامۀ تأثیرات مخرّب شعوبیّه، مکتب محدّثان که وارث احادیث و روایات و اصول روائی در دورۀ حضور بود؛ مقهور احادیث غلوّ گردید و از آنجا که معیار، اصالت روایات و احادیث بود؛ متدولوژی ابتدایی حدیث نتوانست از ورود و نفوذ روایات غلو جلوگیری کند. لذا به هنگام تدوین کتب روائی، احادیث غلو که با تصوّرات عقیدنی محدّثان و مشایخ اوّلیّه هماهنگ بود؛ به درون کتب مدوّن شده راه یافت و تثبیت گردید. روایات غلو بیشتر توسّط محدّثان قم و ری پذیرفته شد و تعمیم یافت. (رک. شعوبیّه ناسیونالیسم ایرانی، صص ۲۴۳ ـ ۲۴۴)
سران شعوبیه برای بهره مندی از قدرت و نفوذ معنوی امامان معصوم علیهم¬السّلام برای پیشبرد اهداف خود تلاش بسیاری کردند. نخستین مراجعت ایشان به امامان شیعه در جریان قیام علیه امویان بود. ابوسلمه خلال رهبر تشکیلات عراق و ابومسلم خراسانی رهبر تشکیلات خراسان به امام جعفرصادق (ع) نزدیک شدند، لیکن امام صادق که به ماهیّت، اهداف و نتایج قیام آگاه بود؛ پیشنهاد ابوسلمه و ابومسلم را مبنی بر قبول رهبری قیام و به دست گرفتن قدرت رد کرد و انتساب آن نهضت بزرگ و سراسری را به تشیع امامیّه تکذیب نمود و آخرین نامۀ ابومسلم را در حضور نمایندۀ وی سوزاند.
در اجلاس حجاز اندکی قبل از سقوط امویان، کلیۀ سران قیام حضور یافتند، تا ضمن تعیین رهبری و بیعت با او در بارۀ انتقال قدرت و تشکیل حکومت و شکل آن گفتگو کنند؛ از امام صادق (ع) نیز دعوت شده بود، تا رهبری قیام را برعهده گیرد. آن حضرت پرده از توطئۀ عباسیان برداشت و ضمن افشای ماهیّت قیام و اهداف سیاسی و نتایج آن به سران حاضر هشدار داد، که باند عباسیان قدرت را غصب و کلیۀ متّحدان سیاسی خود را خواهندکشت. آن حضرت مخصوصاً به عبدالله بن حسن و دو پسرش محمّدنفس زکیّه و ابراهیم تأکید کرد، که توسّط شخص منصور عباسی کشته خواهندشد. در نهایت نیز چنین شد و کلیۀ پیش بینی های امام صادق تحقّق یافت.
شعوبیّه و تشیّع (قسمت چهارم)
توجّه بیشتر شعوبیان به تشیّع در قرون بعدی نیز از نگاه منفعت طلبانه و ابزاری تهی نیست. خزیدن شعوبیّه به جناح مذهبی شیعی شعوبیّه بعد از شکست های نظامی و مسلّحانه علیه خلافت عربی و قتل عام برامکه و بنی سهل که موجب تضعیف قدرت تأثیرگذاری ایرانیان در دربار عباسی شد، یک رویکرد ابزاری برای ادامۀ حیات این گروه محسوب می گردد.
شعوبیان با مشاهدۀ شکست های خود دریافتند که برای خلع سلاح ایدئولوژیک عباسیان نیازمند یک ایدئولوژی نیرومند و رقیب هستند. از همین رو جناح افراطی شعوبیه که به شعار ایران منهای اسلام و عرب می اندیشید؛ تغییر استراتژی داد و به جناح معتدل و مذهبی شعوبیه که به شعار ایران به علاوۀ اسلام منهای عرب مسلّح بود، پیوست.
باید در نظر داشت که پیش از این چنین ضرورتی احساس نمی شد و برمکیان و سهلیان در تعقیب و دستگیری و شهادت پیشوایان شیعه دست داشتند و در قلع و قمع نهضت های شیعی، علوی و زیدی فعال بودند. هر چند که شعوبیّه بعدها با سندسازی پیشینۀ سیاسی و موضع ضدّ شیعی این دو خاندان را تطهیر و بازسازی کرد، امّا حقیقت همانی بود که گذشت. سهلیان از طراحان توطئۀ ولایتعهدی امام رضا (ع) بودند و پس از شکست توطئه به مأمون توصیه کردند، تا امام را از میان بردارد. (رک. شعوبیّه ناسیونالیسم ایرانی، صص ۲۸۳ ـ ۲۸۲)
در اواخر سدۀ دوم هجری، آن بخش از اشرافیّت ایرانی که رهبری شعوبیان مسلمان را در دست داشت و به صورت یک حزب سیاسی نیرومند درآمده بود، بر آن شد تا در برابر خلافت عبّاسی که مسلّح به اسلام عربی برآمده از سقیفه بود، در پناه تشیّع امامیّه سنگر بگیرد. برای این منطق کوشید تا بر اساس جهان بینی باستانی خود که مبتنی بر اصالت خون و نژاد بود، طرح اسلام ایرانی را از طریق پیوند خونی ـ نژادی میان خاندان محمّد پیامبر اسلام و خاندان یزدگرد سوم آخرین شاه ساسانی برقرار کند. بر این اساس بود که افسانۀ ازدواج امام حسین بن علی (ع) با شهربانو دختر موهوم یزدگرد سوم را شایع کرد، تا آنجا که به باور عقیدتی توده های شیعه تبدیل شد و از حقایق تاریخی تلقّی گردید و به منابع تاریخ راه یافت و جاودان شد (همان، ص ۲۹۳)
همراهان و خوانندگان محترم بخش فارسی سایت Axar.az؛ ضمن عرض تقدیر و تشکر از جناب علی بابازاده ایگدیر ، ایشان در ادامه نوشته است: "مطالب مربوط به موضوع «شووینیسم فارسی و سرچشمه های آن» به پایان رسیده است. هدف از ارائۀ این سری مطالب، بیان مسبوق به سابقه بودن موضوع ناسیونالیسم، فارسی گرایی و ستیز با اقوام دیگر، بخصوص ترک ستیزی و عرب ستیزی در فلات ایران بوده است.
تعیین درجۀ رسایی، مفید بودن و ضروری بودن این مبحث بر عهدۀ خوانندگان گرامی می باشد. امید دارم مطالب تقدیم شده رضایت شما را فراهم آورده باشد.
آثار نوشته شده یا ترجمه شده در ایران در بارۀ شعوبیّه، به طور معمول از در ستایش در آمده اند. این امر بخصوص در آثار تألیفی نویسندگان ایرانی بیشتر به چشم می آید و نویسندگان این قبیل آثار می کوشند فعالیت شعوبیان را جلوه ای دیگر از هوش، استقلال طلبی ،سیاستمداری و موقعیت شناسی در طی تاریخ دورۀ اسلامی معرّفی کنند و از آن به نفع خواسته های خود در دوران معاصر بهره ببرند.
بین آثاری که به رؤیت و مطالعه نگارنده رسیده، کتاب «شعوبیه ناسیونالیسم ایرانی» نوشتۀ محمودرضا افتخارزاده تقریباً تنها اثری است که با دیدی انتقادی به مطالعۀ شعوبیه و تاریخ آن پرداخته است. این نویسنده با وجود داشتن نگاهی انتقادی به نهضت شعوبیه؛ به دلیل فراگیر بودن و غلبۀ ناسیونالیسم فارسی گرا در اذهان طبقات روشنفکری در ایران و اشتمال این رویکرد بر فکر و قلم خود این نویسنده؛ گاهی در گرداب تمایلات فارسی گرایانه و خودبرتربینانه گرفتار آمده و رد پاهای بسیاری از خود در پیروی از این مفکوره بر جای گذاشته است. با این وجود کتاب وی حاوی نکات سودمندی در نقد و افشای جلوه های ناپسند اندیشه و عمل شعوبیان می باشد و مطالعۀ کامل آن کتاب می تواند در نبود اثری جامع و بی طرف در باب شعوبیان؛ یاریگر خوانندگان نکته بین و دقیق باشد.
به هر تقدیر و با صرف نظر از میزان توفیق آنچه در این ۵۷ بخش آمد، امید دارم خوانندگان محترم خود رأساً با مراجعه به اصل کتب و تألیفات منتشره در موضوع شعوبیّه، با اصول و مبادی آن مکتب به عنوان پیش درآمد و سلف اندیشۀ ناسیونالیسم فارسی گرا و ترکی ستیز در ایران آشنایی حاصل کنند.
به یاری خدا از فردا مطالبی در باره مواضع یکی دیگر از چهره های ناسیونالیسم فارسی گرا و ترکی ستیز ایرانی عرضه خواهدشد و امید است مطلب جدید منتشره، موجبات رضایت خاطر دوستان و همراهان گرامی را فراهم سازد.
آرزومند سلامت و توفیق همراهان ارجمند هستم".به اطلاع شما خوانندگان گزامی می رسانیم که انتشار مجموعه ی جدید این سلسله مباحث به قلم آقای بابازاده با عناوین متنوع دیگر و به صورت چند قسمتی ادامه خواهد داشت.